فرزند پروری چیست؟

فرزندپروری یا تربیت کودک به فرآیند ترویج و حمایت از رشد و پیشرفت فیزیکی، احساسی، اجتماعی و فکری کودک از زمان نوزادی تا بزرگسالی گفته می شود. فرزندپروری به جنبه های رشد کودک و جدا نمودن او از روابط بیولوژیک برمی گردد.

معمول ترین مراقبین در فرزندپروری والدین بیولوژیک کودک هستند.

هر چند افراد دیگری نظیر برادر و خواهر بزرگتر، پدربزرگ یا مادربزرگ، والدین قانونی (قيمها)، عمه، عمو، خاله، دایی یا سایر اعضای خانواده و حتی دوستان خانوادگی نیز می توانند این نقش را ایفا کنند. البته دولتها و جامعه نیز ممکن است در تربیت کودکان نقش داشته باشند.

در برخی موارد کودکان یتیم یا رها شده این مراقبت والدینی را از افراد غیر هم خون دریافت می کنند. موارد دیگری مانند مراقبت در پرورشگاهها یا یتیم خانه ها نیز وجود دارند. مهارت های فرزندپروری متنوع هستند و والدینی با مهارت های فرزندپروری خوب را می توان به عنوان والدین خوب در نظر گرفت.

دونالد وینیکوت، متخصص اطفال و روانشناس انگلیسی، فرزندپروری به اندازه کافی خوب  را مفهومی توصیف کرد که در آن حداقل پیش نیازهای لازم برای رشد کودک سالم برآورده شده باشد.

وینیکوت نوشت: مادر به اندازه کافی خوب بودن با سازگاری تقریبا کامل با نیازهای نوزاد شروع میشود و با گذشت زمان، با توجه به توانایی رو به رشد نوزاد برای مواجهه با ناکامی های مادر، این تطبیق به تدریج کاهش می یابد.

نوع نگاه به ویژگی هایی که والدین را خوب یا به اندازه کافی خوب  می سازد از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کند. علاوه بر این، تحقیقات نشان داده است که گذشته والدین چه از لحاظ تنوع کیفیت و چه از نظر آسیب شناسی روانی، به ویژه در معرض تجربیات ناخوشایند بودن، می تواند به شدت بر حساسیت والدین به امور فرزندپروری و پیامدهای آن برای کودک تأثیر بگذارد.

  • عملی ساختن
  • مهارتها
  • ارزشها
  • ابزار فرهنگی
  • دوره های زندگی
  • پیش از بارداری
  • بارداری و فرزندپروری پیش از زایمان
  • تازه متولدشدگان
  • نوزادان
  • نوپایی
  • کودکی
  • نوجوانی

انواع سبک های فرزندپروری

سبک فرزندپروری همان فضای عاطفی (احساسی) حاکم بر خانه است.

دایانا بومریند، روانشناس پرورشی، سه نوع سبک اصلی فرزندپروری را در مراحل رشد اولیه کودکان شناسایی کرده است: مقتدرانه، مستبدانه و ساده گیرانه .

این سبک های فرزندپروری بعدها بسط یافتند و سبک چهارمی بانام فرزندپروری بی اعتنا به آنها افزوده شد.

این چهار سبک فرزندپروری با ترکیبی از پذیرش و پاسخگویی از یک سو و تقاضا و کنترل از سوی دیگر سرو کار دارند.

تحقیقات نشان داد که سبک فرزندپروری به شدت با سلامت روانی و رفاه آتی کودکان در ارتباط است.

سبک فرزندپروری مقتدرانه به طور خاص با سلامت روانی و رضایت از زندگی رابطه مثبت و سبک مستبدانه با این متغیرها ارتباط منفی دارد.

  • سبک مقتدرانه (سبک معتدل)

بومریند این سبک را سبک کامل و دقیق توصیف کرده که تلفیقی از مطالبات در حد متوسط از کودک و پاسخگویی در حد متوسط از سوی والدین است.

والدین مقتدر بر تقویت مثبت و استفاده گاه گاهی و در صورت ضرورت از تنبیه تکیه دارند. والدین از احساسات و قابلیتهای فرزند آگاه تر هستند و از توسعه استقلال وی در محدوده معقول حمایت می کنند. فضای بده _ بستان بر روابط والدین و فرزند حاکم بوده و میان حمایت و کنترل تعادلی منطقی برقرار است.

برخی تحقیقات نشان داده است که این سبک از سبک های بسیار سخت مستبدانه و بسیار نرم ساده انگارانه مفیدتر است. صحبت والدین با فرزند درباره عواطف او نمونه ای از رفتار مقتدرانه است.

  • سبک مستبدانه  والدین مستند

بسیار سفت و سخت هستند. آنها مطالبات سطح بالایی از فرزند دارند، اما نسبت به او پاسخگو نیستند.

والدینی که سبک مستبدانه را در فرزندپروری به کار می گیرند قوانین و انتظارات سختی داشته، آنها را آمرانه اعمال کرده و توقع تبعیت کامل از فرزند دارند.

هرگاه فرزند از قوانین پیروی نکند، برای حصول اطمینان از تبعیت آینده، غالبا با تنبیه مواجه خواهد شد.

عموما توجیهی برای تنبیه وجود ندارد، به جز به دلیل شکستن قانون .

این سبک فرزندپروری بیشتر با تنبیه بدنی همراه است. پاسخ معمول به سؤال فرزند مبنی بر درخواست اختیار یک جمله است: فقط همین طوری که من گفتم.

این شیوه مستبدانه بیشتر در خانواده های کارگری کاربرد دارد تا خانواده های سطوح متوسط. دایانا بومریند در سال ۱۹۸۳ متوجه شد که فرزندان تربیت شده در خانواده های مستبد كمتر شاد بوده و در عوض بیشتر عبوس و در برابر استرس آسیب پذیر هستند. این کودکان غالب اوقات رفتار خصمانه انفعالی از خود نشان میدهند. نمونه بارز سبک پرورش مستبدانه، والدینی هستند که فرزندان را به شدت تنبیه کرده و احساسات و عواطف آنها را نادیده می گیرند.

  • سبک ساده گیرانه (سبک سخت گیرانه)

سبک فرزندپروری ساده گیرانه یا دلسوز در میان خانواده های سطح متوسط بیش از خانواده های کارگری محبوبیت دارد.

در این وضعیت خانوادگی، آزادی و استقلال فرزند ارزش زیادی دارد، والدین تمایل دارند تا عمدتا بر توجیه و توضیح تکیه کنند. والدین هیچ خواسته ای از فرزند ندارند، بنابراین حتی اگر تنبیه و یا قانونی وجود داشته باشد بسیار محدود است. این گروه از والدین می گویند که ما هیچ محدودیت بیرونی برای فرزندانمان قائل نیستیم و به شدت به خواسته های لحظه ای آنها پاسخگو هستیم. فرزندان خانواده ساده گیر عموما شاد هستند، اما گاهی اوقات سطح پایینی از خودکنترلی و اتکابه نفس را نشان میدهند که علت  آن عدم وجود قانون و ضابطه در منزل است.

والدینی که برای فرزندانشان انضباط قائل نیستند، نمونه بارزی از خانواده ساده گیر خواهند بود.

  • سبک سهل انگارانه (سبک بی اعتنا)

سبک فرزندپروری بی اعتنا يا سهل انگار زمانی رخ می دهد که والدین اغلب از نظر عاطفی غایب و گاهی اوقات از نظر فیزیکی نیز غایب هستند .

آنها از فرزند تقریبا هیچ انتظاری ندارند و ارتباط منظمی هم میان آنها و فرزند وجود ندارد. آنها در برابر نیازهای فرزند پاسخگو نیستند و هیچ خواسته ای نیز در حوزه انتظارات رفتاری از فرزند ندارند. زمانی که حضور دارند نیازهای حداقلی فرزند را، یعنی در حد زنده ماندن آن هم بدون ارتباط با درگیری عاطفی، فراهم می آورند. در این سبک فرزندپروری همواره شکافی بزرگ میان والدین و فرزندان وجود دارد. فرزندانی که ارتباط بسیار اندکی با والدین دارند، قربانیان مناسبی برای رفتارهای بحرانی خواهند بود و ممکن است خود درگیر برخی انحرافات شوند .

فرزندان والدین سهل انگار از نظر مهارتهای اجتماعی، عملکرد تحصیلی و پرورش جسمانی فیزیولوژیک دچار کمبود بوده و دارای رفتارهای مشکل داری دارند.

مدل یگانه یا مشخصی برای فرزندپروری وجود ندارد. غالب مدل های سنتی و نوین فرزند پروری در میانه طیفی قرار دارند که فرزندپروری مستبدانه و ساده گیرانه دو سر آن را تشکیل می دهند. استراتژی های فرزندپروری و همچنین رفتارها و ایده هایی که والدین از فرزندان انتظار دارند به هر شکلی که بیان شوند، خواه کلامی یا غیر کلامی، در پرورش فرزند نقش بسزایی ایفا خواهند کرد.

عملکردها

عملکرد فرزندپروری رفتار خاصی است که یکی از والدین برای پرورش فرزند از آن استفاده می کند.

برای مثال، خواندن کتاب برای فرزند یکی از عملکردهای معمول والدینی است که می خواهند احتمال موفقیت تحصیلی فرزند خویش را بالا برند. در بسیاری از جوامع بومی آمریکا، داستان سرایی یکی از مهم ترین عملکردهای فرزندپروری است .

عملکرد فرزندپروری بازتاب درک فرهنگی والدین از فرزند داشتن است. والدین در کشورهای فردگرا، مانند آلمان، زمان بیشتری را برای تعامل چهره به چهره با فرزند و گفتگو با او درباره کودکی صرف می کنند. والدین دارای فرهنگ های اجتماعی تر، نظیر فرهنگ های آفریقای غربی، زمان زیادی را برای گفتگو با کودک درباره سایرین و زمانی بیشتری را برای بیرون بردن کودک صرف می کنند تا کودک آنچه را مادر می بیند، ببیند. سرعت و میزان پرورش مهارت های فرزندان در نتیجه این تفاوت های فرهنگی در عملکردهای فرزندپروری، با یکدیگر متفاوت است.

کودکان رشد یافته در جوامع فردگرا استقلال عمل و شناخت خویش در آزمون آینه ای را زودتر از کودکانی که در فرهنگ جمع گرایانه بزرگ شده اند، یاد می گیرند؛ اما این فرزندان مستقل، خودتنظیمی و همکاری و تعاون را نسبت به فرزندان جوامع جمع گرا دیرتر یاد خواهند گرفت.

این موضوع در عمل به معنای آن است که کودک رشد یافته در فرهنگ استقلال گرا با خوشحالی بر اساس خواسته های خودش بازی خواهد کرد، در حالی که فرد پرورش یافته در فرهنگ جمع گرا به احتمال بیشتر از دستورات مادرش در انتخاب اسباب بازی تبعیت می کند .

فرزندان رشد یافته در جوامع دارای گرایش مبتنی بر همکاری در تعامل اجتماعی، نظیر برخی جوامع بومی آمریکایی، قادر به خودتنظیمی بوده و اعتماد به نفس بالایی دارند و در عین حال از جامعه نیز جدا نمی شوند لالا در کشور کنیا بسیاری از والدین مذكر تمایلی به درگیر شدن در زندگی فرزندان تا سن ۱۲ سالگی ندارند. مهارتهای موردنیاز برای فرزندپروری مهارت های فرزندپروری راهنمایی مناسب برای والدین خوب هستند تا کودک را در مسیری مناسب برای تبدیل شدن به بزرگسالی سالم رشد دهند.

این مهارتها بر پرورش یا حفظ رفتارهای خوب و جلوگیری از رفتارهای بد فرزند تأثیر بسزایی می گذارند. فرزند پروری به انبوهی از مهارتها و صبر نیاز دارد و کاری مستمر همراه با رشد مداوم است. میزان توانایی شناختی، مهارتهای اجتماعی و کارکرد رفتاری که در سال های اولیه زندگی هر کودک کسب می شود، اساسا به کیفیت تعامل او با والدین وابسته است.

بنا به نظر شورای یادگیری کانادا ، فرزندان زمانی بیشترین بهره را می برند که والدین آنها موارد زیر را رعایت کنند:

  • در خصوص رویدادها و بحثهایی که پیش می آید صادقانه با فرزندان گفتگو کنند؛ زیرا موثق بودن سخنان والدینی که با توضیح دادن کمک می کنند تا فرزندانشان آنچه را رخ داده است درک کنند و بدانند که در صورت برخورد با چنین رویدادهایی آن هم وقتی که قواعد خاصی وجود ندارد چگونه باید عمل کنند، منجر به ایجاد نگرشی واقع گرایانه در رشد روانی فرزندان می شود.
  • در رفتار خود ثابت قدم باقی بمانند، زیرا فرزندان برای تثبیت رفتار خوبشان به الگوواره نیاز دارند. وجود روتین های منظم نزد والدین و منجر به ایجاد الگوهای رفتاری در فرزندان می شود.
  • از منابع در دسترس برای کمک به فرزندان، ایجاد ارتباط با جامعه و فراهم آوردن شبکه اجتماعی حمایتگر استفاده کنند
  • به آموزش و نیازهای پرورشی اولیه فرزندان نظیر بازی که اجتماعی شدن، استقلال، انسجام، خونسردی و اعتماد آنها را بهبود می بخشد، بیشتر توجه کنند.
  • در ارتباط با آنچه فرزند آنها می بیند، یاد می گیرد و انجام می دهد و میزان تأثیر آن بر فرزند با او ارتباط باز داشته باشند و به طور مستمر آموزش ببیند. مهارتهای فرزندپروری اغلب بدیهی و ذاتی والدین تلقی می شود؛ اما آنهایی که از محیطی منفی یا آسیب پذیر می آیند ممکن است بخواهند تا آنچه در خانواده خود از آن رنج برده اند را فراموش کنند و آنهایی که اعتقادات ناکافی نسبت به و یا درک ضعیف تری از شاخصه های پرورشی دارند درگیر مسیری خواهند شد که فرزندپروری مسئله ساز را نتیجه خواهد داد. عملکردهای فرزندپروری در گذارهای زناشویی نظير جدایی، طلاق و ازدواج مجدد در مخاطره خاصی قرار می گیرند . اگر فرزندان نتوانند به شکل مناسب و کافی با این تغییرات خود را منطبق کنند، خطر پیامدهای منفی مانند افزایش رفتارهای قانون شکنانه، مشکل ارتباطی با همتایان و افزایش مشکلات عاطفی وجود خواهد داشت.

ویرجینیا ساتير مؤلف و روان پزشک آمریکایی با بیان این جمله که: فرزندپروری پیچیده ترین شغل جهان است بر این موضوع تأکید می کند.

پژوهش های انجام شده مهارت های موردنیاز برای فرزندپروری را به شکل زیر طبقه بندی کرده اند :

  • مهارتهای ارتباط با فرزندان: صرف وقت باکیفیت، تبادل اطلاعات مثبت و ابراز عواطف لذت بخش
  • تشویق رفتارهای مطلوب: ستایش و تشویق، توجه غیرکلامی و تسهیل فعالیت های جذاب
  • مهارتهای آموزشی و رفتارهای آموزنده: الگوی خوب بودن برای فرزندان آموزش غیر مستقیم، برقراری ارتباط خوب میان این مهارت با ایفای نقش و سایر روشهای آموزشی، برقراری ارتباط میان انگیزشهای منطقی و پیامدهای آن
  • مدیریت سوء رفتارها: ایجاد قوانین و محدودیت های قاطعانه، انجام بحثهای هدایت شده، ارائه دستورالعملهای شفاف و ملایم، اعلام و اعمال پیامدهای مناسب برای رفتارهای نادرست و مشکل ساز، استفاده از ابزار محدود کننده نظير اعمال زمانی برای سکوت و یا استراحت با حالتی مقتدرانه و نه مستبدانه
  • پیش بینی و برنامه ریزی: برنامه ریزی پیشرفته و مهیا نمودن فرزند برای آمادگی در برخورد با چالش ها، یافتن فعالیت های جذاب و پرورشی متناسب با سن فرزند، ایجاد شرایط اقتصادی به عنوان نمونه برای تمرین “خودمدیریتی” همراه با راهنمایی لازم، انجام بحث های لازم برای پیگیری مسائل، شناسایی مسیرهای پرورشی احتمالا منفی
  • مهارت های خود تنظیمی: رفتارهای نظارتی برای خودمان و فرزندان ، تعیین اهداف پرورشی مناسب، ارزیابی نقاط قوت و ضعف و تعیین تکلیف های تمرینی مناسب به منظور بهبود مهارتها، نظارت بر رفتار و پرهیز از پدید آمدن رفتارهای درون سازی و برون سازی  تعیین اهداف فردی برای تغییرات مثبتم
  • مهارتهای حفظ آرامش و مقابله با مسائل: چهارچوب بندی مجدد افکار و دور ریختن افکار غیر مفید، مدیریت تنش و استرس (برای خویشتن و برای امور منزل)، طراحی بیانیه ها و طرح های مقابله با مسائل برای شرایط پرخطر، پرورش احترام و توجه متقابل میان اعضای خانواده، مشارکت مثبت: تلاش برای پشتیبانی و همکاری جهت دار قدرتمند به منظور ارتقای روابط بین فردی.
  • مهارتهای پشتیبانی از شریک زندگی: بهبود ارتباطات فردی، دریافت و اعطای بازخورد سازنده و پشتیبانی، اجتناب از سبکهای تعامل خانوادگی منفی، پشتیبانی از یکدیگر و ایجاد امید هنگام بروز مشکل در سازگاری بین افراد، حل مسائل به صورت مشارکتی، ترویج شادی و صمیمیت در روابط ثبات، ستون فقرات مهارت های مثبت فرزندپروری و محافظت بیش از حد از فرزندان نقطه ضعف آن است ارزشها والدین در همه نقاط جهان بهترین را برای فرزندانشان می خواهند؛ اما تفسير “بهترین” در فرهنگ های گوناگون متفاوت است.

برای مثال، والدین در جوامع شکارچی یا وابسته به کشاورزی کسب مهارت های عملی بقا را از دوران نوجوانی ترویج می کنند. در بسیاری از این جوامع، نحوه استفاده از ابزار تیز و برنده مانند چاقو حتی قبل از اولین سالگرد تولد به کودکان آموزش داده می شود . چنین موضوعی در جوامعی دیده می شود که در آنها فرزندان در سنین جوانی از استقلال بالایی برخوردارند و به آنها فرصت کسب مهارت در وظایفی داده میشود که در سایر فرهنگ ها جزو وظایف بزرگسالان است IDI. در برخی جوامع بومی آمریکایی، کار کودکان این فرصت را برای فرزندان فراهم می آورد تا ارزش های فرهنگی مشارکت مبتنی بر همکاری و رفتار جامعه پسندانه از طریق مشاهده مستقیم و کار در کنار بزرگسالان را یاد بگیرند.

والدین آمریکایی به شدت برای توانایی های فکری، به ویژه خواندن کتاب، ارزش قائل هستند. والدین ایتالیایی تواناییهای اجتماعی و عاطفی و داشتن خلق و خوی متعادل را ارزش می دانند. والدین سوئدی امنیت و شادی را ارزش می شمارند. والدین هلندی استقلال، توانایی تمرکز و توجه طولانی مدت و برنامه ریزی قابل پیش بینی را به عنوان ارزش قبول دارند. مردم کیپ سی جیس ” در کنیا برای فرزندانی ارزش قائل هستند که نه تنها باهوش هستند بلکه از این هوش در مسیر مسئولیت پذیری و کمک به دیگران استفاده می کنند . بسیاری از جوامع بومی آمریکایی احترام، مشارکت در امور اجتماعی و عدم دخالت در کار دیگران را ارزش می دانند. عدم دخالت در فرهنگ سرخپوستان چروکی ارزش بالایی داشت. این شیوه عمل نیاز دارد که فرد با عدم ارائه مشورتهای ناخواسته و عدم دخالت در تصمیم گیری های دیگران به استقلال آنها در جامعه احترام بگذارد  تفاوت در ارزش ها باعث می شود تا والدین اقدامات مختلف را به شیوه هایی متفاوت تفسیر کنند. بسیاری از والدین آمریکایی و اروپایی سؤال پرسیدن را نشانه هوش فرزند می دانند. والدین ایتالیایی که برای شایستگی اجتماعی و عاطفی ارزش قائل هستند، معتقدند سؤال پرسیدن نشانه مهارت های بین فردی خوب فرزند است. در سوی مقابل والدین هلندی که استقلال را ارزش می دانند، نگاهی منفی نسبت به سؤال پرسیدن داشته و آن را نشانه عدم استقلال فرزند در نظر می گیرند. والدین بومی آمریکا اغلب فرزند را به کنجکاوی تشویق می کنند. بسیاری از آنها از سبک ساده گیرانه فرزندپروری استفاده می کنند، سبکی که به فرزند اجازه میدهد تا جهان اطراف خویش را از طریق اكتشاف و مشاهده بشناسد و به این ترتیب یاد بگیرد. ابزار فرهنگی تفاوت نظام های ارزشی ممکن است همچنین باعث شود تا والدین ابزارهای متفاوتی را برای ترویج ارزشهایشان به کار بگیرند. بسیاری از والدین آمریکایی اروپایی انتظار دارند که خرید اسباب بازی های آموزشی به بهبود هوش فرزندانشان کمک کند. برخی والدین اسپانیایی با بیرون بردن فرزندانشان برای پیاده روی روزانه و گشت و گذار در محیط اطراف منزل تلاش می کنند تا مهارتهای اجتماعی او را ارتقا بخشند  در بسیاری از جوامع بومی آمریکا استفاده از ابزار متفاوت نظیر داستان سرایی (افسانه گویی)، پند و اندرز روایی، تمسخر یا آزار آموزنده  ارتباطات غیر کلامی و یادگیری بر اساس مشاهده برای آموزش ارزش های با اهمیت و درس زندگی به فرزندان امری کاملا متداول است. داستان سرایی شیوه ای برای یادگیری درباره هویت، جامعه و تاریخ فرهنگی بومیان آمریکا به فرزندان است. در این داستان ها به حیوانات و اشیا شخصیت داده می شود تا نشان داده شود که هر چیزی در طبیعت روح دارد و باید مورداحترام قرار گیرد  پند و اندرز روایی نیز شیوه آموزشی غیرمستقیمی است که در شرایط خاص والدین با تعریف کردن داستانی مشابه تلاش می کنند تا به فرزند کمک کنند خود مستقلا تصمیم صحیح را بگیرددر تمسخر یا آزار آموزنده عموما داستان های ترسناک، یا فعالیت هایی با تهدیدهای توخالی طراحی می شوند که فرزند در این شرایط یاد می گیرد تا چگونه تصمیمات ایمن و هوشمندانه بگیرد

مراحل زندگی دوران پیش از بارداری

  • برنامه ریزی تنظیم خانواده (فرزنددار شدن)

تصمیم گیری درباره این است که آیا می خواهید صاحب فرزند شوید و اگر پاسخ بله باشد چه زمانی برای این کار مناسب است. برنامه ریزی اولیه، آماده شدن و جمع آوری منابع از جمله بخش های این برنامه ریزی کلی هستند. والدین باید بررسی کنند که آیا منابع مالی لازم را برای فرزندپروری دارند (برای مثال در آمریکا بزرگ کردن هر فرزند در سال حدود ۱۶۱۹۸ دلار هزینه دارد.

آیا وضعیت خانوادگی ایشان به اندازه کافی پایدار است و آیا هرکدام از آنها از مسئولیت پذیری و شایستگی لازم برای پرورش فرزند برخوردارند. سلامت تولید مثل و مراقبت های پیش از بارداری از جمله عوامل مهمی هستند که بر بارداری، موفقیت زایمان و سلامت فیزیکی و روانی مادر و کودک تأثیر می گذارند. بارداری و فرزند پروری پیش از زایمان ۳۲ بسیاری از تصمیماتی که والدین در دوران بارداری می گیرند، به ویژه تصمیم هایی که به سبک زندگی مربوط می شود، کودک را حتی پیش از تولد تحت تأثیر قرار میدهد. تصمیم های مربوط به بهداشت و تغذیه مادر می تواند بر فرزند در دوران بارداری تأثیر مثبت یا منفی بگذارد. میزان دانش پزشکی که از مادر مراقبت می کند، بیمارستانی که قرار است در آن زایمان انجام شود و حتی مامانی که قرار است فرزند را به دنیا بیاورد از دیگر عوامل مهم و تأثیرگذار در مدیریت فیزیکی دوران بارداری هستند.

 در ادامه چند نکته مهم ذکر می شود:

از متخصص زنان و زایمانی که قرار است در دوران بارداری مراقب شما باشد، زمان حضورش را بپرسید و همچنین بپرسید در مواقعی که او نیست چه کسی جانشین او خواهد بود. تا می توانید درباره دکتر مراقبتان و افرادی که در این دوران قرار است به سلامت فیزیکی شما کمک کنند اطلاعات جمع آوری کنید .

بیمارستانی را انتخاب کنید که تیم بیهوشی آن به صورت ۲۴ ساعته فعال باشند بسیاری از مردم ناآگاه معتقدند که فرزندپروری با تولد نوزاد آغاز می شود، در حالی که مادر رشد و پرورش کودک را قبل از زایمان آغاز می کند. شواهد علمی نشان میدهد که جنین از ماه پنجم حاملگی قادر به شنیدن صداها، آگاهی از حرکتها، احتما” ضبط در حافظه کوتاه مدت خواهد بود.

مطالعات متعدد برای مثال کار کیسیلوفسکی و همکاران ام نشان میدهند که طفل می تواند با صدای پدر و مادر خود پیش از تولد آشنا شود. تحقیق دیگری مشخص کرد که حدودا از ماه هفتم محرکهای خارجی برنامه ریزی شده می توانند بر عادات خواب طفلی که هنوز به دنیا نیامده است تأثیر بگذارند.

بر اساس این شواهد، فرزندپروری کاملا پیش از تولد آغاز می شود. جالب است بدانید که حتی تعداد فرزندانی که مادر به دنیا آورده است بر میزان مراقبت موردنیاز در پیش و پس از زایمان تأثیر می گذارد. نوزادی و طفولیت  فرزندپروری در مرحله نوزادی نقطه ای است که مسئولیتهای والدینی آغاز می شود. غذا، خواب، راحتی و نظافت نیازهای پایه نوزاد هستند که والدین باید برای او فراهم آورند. گریه تنها شكل ارتباطی نوزاد است و والدین حواس جمع به تدریج قادر خواهند بود تا انواع مختلف گریه را که بیانگر نیازهای گوناگون نظیر گرسنگی، ناراحتی، خستگی و تنهایی است، تشخیص دهند. نوزادان باید هر چند ساعت یک بار تغذیه شوند که این امر مخل چرخه خواب بزرگسالان است.

آنها مشتاقانه به لمس ملایم بدن، در آغوش گرفتن و نوازش پاسخ می دهند. تکان دادن آهسته به جلو و عقب، ماساژ و حمام آب گرم اغلب آرام بخش است و نوزاد را از گریه کردن باز می دارد. نوزادان ممکن است با مکیدن شست دست خود و یا پستانک به آرامش برسند. نیاز به مکیدن شیر از سینه غریزی است و اجازه میدهد تا نوزادان تغذیه شوند.

تمامی سازمان های بزرگ بهداشت نوزادان، تغذیه با شیر مادر را توصیه می کنند . اگر تغذیه با شیر مادر امکان پذیر نباشد، تغذیه با بطری یک جایگزین رایج است . سایر گزینه ها عبارت اند از: تغذیه شیر مادر یا فرمول مشابه با استفاده از یک فنجان، قاشق، سرنگ تغذیه یا دستگاههای کمکی. ایجاد دل بستگی را زیربنای توانایی نوزاد برای ایجاد و هدایت روابط در سراسر زندگی می دانند.

دلبستگی مانند عشق و یا احساسات عاطفی نیست، هرچند عموما این موارد همراه باهم رخ می دهند. دل بستگی بلافاصله به وجود می آید و کمبود دل بستگی یا ناتوانی در ایجاد آن میتواند بالقوه آسیبی جدی برای سلامتی و رفاه نوزاد ایجاد کند. نوزاد ممکن است از نظر ظاهری عوارض یا اختلالی را نشان ندهد؛ اما از لحاظ عاطفی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. بر اساس مطالعات انجام شده فرزندانی که نوعی دلبستگی ایمن دارند، در برقراری رابطه با دیگران موفق، هنگام ابراز وجود در روابط بین فردی توانا و صاحب اعتماد به نفس بالاتری هستند. برخلاف این وضعیت، فرزندانی که توسط پرستاران كم عاطفه و نسبتا بی خیال نگهداری شده اند ممکن است مشکلات رفتاری نظیر اختلال استرس پس از سانحه یا اختلال نافرمانی مقابله ای را بروز دهند  طفل نوپا اطفال نوپا از نوزادان بسیار فعال ترند و با یادگیری نحوه انجام وظایف ساده خودشان به چالش کشیده می شوند.

والدین، در این مرحله، به جای انجام کارهای فرزند به شدت درگیر آموزش نحوه انجام امور به او خواهند بود و فرزندان اغلب از آنها تقلید می کنند. اطفال نوپا برای ساخت واژگان، افزایش مهارتهای ارتباطی و مدیریت احساسات خویش به کمک نیاز دارند. درک آداب اجتماعی نظیر مؤدب بودن و رعایت نوبت نیز در دوره نوپایی آغاز می شود  اطفال نوپا نسبت به جهان اطراف خویش بسیار کنجکاوند و مشتاقانه به دنبال کشف آن هستند. آنها به دنبال استقلال و مسئولیت پذیری بیشترند و هنگامی که امور مطابق انتظار آنها پیش نمی رود ممکن است ناامید شوند. قهر و ترشرویی اغلب در این مرحله شروع می شود. گاهی به این اطفال، دوساله های وحشت آفرین هم می گویند قهر بیشتر اوقات به دلیل ناامیدی طفل در موقعیتی خاص، برای مثال ناتوانی در برقراری ارتباط مناسب، اتفاق می افتد.

یاری رساندن، راهنمایی کردن و آموزش دادن از جمله مواردی است که از والدین اطفال نوپا انتظار می رود. تعریف روتین های پایه مانند شستشوی دست قبل از غذا خوردن و یا مسواک زدن قبل از خواب و افزایش مسئولیت پذیری فرزند از دیگر وظایف والدین در این دوره است. ناامیدی و ترس متناوب در این دوره طبیعی است. این دوران مرحله ای اساسی برای پرورش فرزندان است. آنها از طریق سعی و خطا مسائل را یاد خواهند گرفت.

این بدان معنا است که آنها برای عبور به مرحله بعدی زندگی باید ترس و ناامیدی ناشی از عدم پیشرفت مناسب امور را تجربه کنند. هنگامی که طفل نوپا ناامید می شود اغلب رفتارهای بد را نظیر گریستن، کتک زدن یا، گاز گرفتن بروز خواهد داد. والدین هنگام واکنش نشان دادن در برابر این گونه رفتارها باید بسیار مراقب باشند، زیرا تهدید یا تنبیه مفید نیست و تنها شرایط را بدتر می کند . گروهی تحقیقاتی با سرپرستی دانیل شستر نشان دادند که والدینی باسابقه بدرفتاری و خشونت، بیشتر مواقع در کمک به فرزندان نوپا و پیش دبستانی با مشکل مواجه می شوند  کودک  فرزندان در سنین کودکی مستقل تر می شوند و یافتن دوست در این دوران شروع می شود.

آنها قادر به درک و تصمیم گیری درباره شرایط خودشان هستند. کودکان به توجه مداوم نیاز دارند، اما نحوه مواجهه با خستگی را یاد خواهند گرفت و قادر می شوند که به تنهایی بازی کنند. آنها از کمک کردن و احساس مفید بودن و داشتن توانایی لذت می برند.

والدین میتوانند با تشویق کودک به تعاملات اجتماعی و مدل سازی رفتارهای اجتماعی مناسب او را در این راه یاری رسانند. بخش زیادی از یادگیری کودکان در سال های اولیه از درگیری آنها در فعالیتهای روزانه و امور منزل سرچشمه می گیرد. والدینی که به مشاهده بازی های فرزندانشان می پردازند یا از همبازی شدن در بازیهای کودکانه آنها لذت می برند، این فرصت را به دست می آورند تا نگاهی به دنیای آنها بیندازند، چگونگی ارتباط اثربخش با آنها را یاد بگیرند و ترتیب  دیگری را برای ارائه راهنمایی های ملایم و پرورشی اتخاذ کنند .

والدین همچنین با روش هایی چون آموزش و نمونه آوردن می توانند به فرزندان درباره سلامتی، بهداشت و عادات مناسب خوردن آموزش دهند. از والدین انتظار می رود تا برای آموزش فرزند تصمیم بگیرند. سبک های فرزندپروری در این حوزه بسیار از هم فاصله می گیرند. برای مثال برخی والدین به شدت درگیر برنامه ریزی برای فعالیتهای سازماندهی شده می شوند و در برنامه های آموزشی فرزند مشارکت می کنند. سایر والدین به فرزند اجازه می دهند تا تحت برنامه هایی کمتر سازماندهی شده رشد کند. فرزندان از این سنین با کمک والدین شروع به یادگیری مسئولیت پذیری و قبول پیامدهای فعالیتهایشان می کنند. برخی والدین مقادیر اندکی خرجی را که به تدریج با افزایش سن بیشتر خواهد شد، در اختیار فرزند قرار میدهند تا ارزش پول و چگونگی مسئولیت پذیری نسبت به آن را بیاموزد.

والدینی که بر نظمی استوار و عادلانه تکیه دارند، به شیوه ای باز با فرزند ارتباط برقرار می کنند، در مواقع لزوم به فرزند خویش مسائل را توضیح می دهند و نیازهای فرزند را نادیده نمی گیرند. چنین والدینی در مسیر رشد و بلوغ با فرزندان خود مشکل کمتری خواهند داشت. نوجوانان  شکل گیری هویت فرزندان و آزمودن و توسعه نقش های بین فردی و شغلی که فکر می کنند در دوره بزرگسالی باید ایفا کنند، در دوره نوجوانی آغاز می شود؛ بنابراین، اهمیت دارد که والدین با آنها همانند جوانانی بزرگسال برخورد کنند. هر چند نوجوانان در میان همتایان و بزرگسالان خارج از منزل به دنبال راهنمایی و یافتن الگوهایی برای نحوه رفتارهایشان هستند، هنوز والدین می توانند در رشد آنها نقش مؤثری ایفا کنند.

 نوجوانی که خود را ضعیف می پندارد:

  • اتکا به نفس ندارد
  • با افراد نامناسب می گردد
  • دچار کمبود ارزش های مثبت است
  • دنباله رو جمعیت می شود
  • اهل مطالعه نیست، علاقه به مدرسه رفتن را از دست می دهد
  • دوستان انگشت شماری دارد،
  • از بزرگسالان کلیدی خانواده مانند والدین فاصله می گیرد
  • تحمل فشار هم سن و سال های خود را ندارد

والدین هنگام تلاش برای تربیت نوجوانان اغلب احساس تنهایی و دورافتادگی می کنند اما باید به تلاش برای آگاهی از فعالیتهای نوجوانانشان و همچنین راهنمایی، هدایت و مشورت دادن به آنها ادامه دهند. نوجوانی میتواند دورهای پرخطر باشد، زیرا آزادی های تازه به دست آمده ممکن است منجر به گرفتن تصمیمهایی شوند که به شکلی غافلگیر کننده فرصت های زندگی را به روی آنها بگشاید یا ببندد.

نوجوانان مایل اند که وقت زیادی را با هم سن و سالان جنس مخالف بگذرانند و در عین حال با همنوعان خویش نیز وقت صرف کنند. آنها این زمان را با کاهش زمانی که با والدین می گذرانند به دست می آورند.

نکته مهم دیگر این است که فشار همتایان به دلیل تأثیرپذیری نوجوانان از هم سن و سال هایشان نیست، بلکه بیشتر اوقات به این دلیل است که به آنها احترام می گذارند، آنها را تحسین و یا به آنها علاقه دارند .

مبحث مهم فرزندپروری در این مرحله از زندگی به نحوه برخورد با فرزندان سرکشی مربوط می شود که وقتی کوچکتر بودند طعم آزادی های این چنینی را نچشیده بودند. اعتمادسازی در روابط والدین با فرزندان برای جلوگیری از این اتفاق اهمیت بسزایی دارد.

برنامه ریزی برای فعالیت های تفریحی و همراهی با فرزند در این فعالیت ها، تعهد نسبت به قول هایی که به فرزند داده می شود، وقت گذراندن با او، عدم یادآوری مکرر اشتباهات گذشته و شنیدن حرف ها و گفتگو با فرزند از جمله کارهایی هستند که می توانند به اعتمادسازی کمک کنند. هنگامی که روابط مبتنی بر اعتماد ایجاد شد، احتمال این که نوجوان در زمان هایی که تحت فشار هم سن وسالان قرار می گیرد برای درخواست کمک به والدین نزدیک شود بیشتر خواهد بود.

کمک به فرزند برای ایجاد شالودهای مستحکم کمک خواهد کرد تا او در برابر فشارهای منفی هم سن وسالان بهتر مقاومت کند. تقویت اعتماد به نفس در فرزند از دیگر وظایف مهم والدین است. عملکردهای زیر این موضوع را تقویت می کنند:

  • ستایش نقاط قوت فرزند به جای تمرکز بر نقاط ضعف وی (این عملکرد به رشد عزت نفس و اعتماد به نفس فرزند کمک می کند و بنابراین او به پذیرش از سوی هم سن و سالان احساس نیاز نخواهد کرد
  • قدردانی از تلاش های او، عدم تمرکز صرف بر نتیجه نهایی (هنگامی که فرزندان در می یابند که والدین متوجه تلاشهایشان هستند، به تلاش خویش ادامه میدهند) و تقبیح رفتارهای ناپسند و نه فرزند عدم انجام امور فوق باعث می شود تا نوجوان به دنبال تائید هم سن و سالان خود و راحتی باشد و از والدین دور شود. فرزندان بالغ  فرزندپروری با بالغ شدن فرزند و عبور او از سن ۱۸ سالگی تمام نمی شود.
  • فرزندان حتی پس از پایان دوران نوجوانی و جوانی هنوز به پشتیبانی نیاز دارند و گاهی این پشتیبانی تا چندین سال بعد نیز ضرورت دارد. فرزندپروری فرایندی مادام العمر است. والدین ممکن است از فرزندان بالغ خویش پشتیبانی مالی کنند و این پشتیبانی حتی تا پس از مرگ و تقسیم ارث ادامه یابد. دوراندیشی و معرفت ارائه شده از سوی والدین نیز می تواند برای زندگی فرزندان بالغ مفید واقع شود. پدربزرگ و مادربزرگ شدن مرحله شاخص دیگری در زندگی است و شباهت های زیادی با فرزندپروری والدینی دارد. این نقشها زمانی که فرزندان از والدین سالمند خویش مراقبت می کنند می تواند معکوس شود.