در بسیاری از سازمان‌ها، کارکنان درباره حرفه خود بیشتر از مدیرانشان می‌دانند. این واقعیت، باید سازمان‌هایی را که هنوز به سبک قدیمی مدیریت از بالا به پایین چسبیده‌اند، وادار به تشخیص این موضوع مهم کند که امروزه بسیاری از کارکنان قادر به مدیریت خویشتن هستند. این مقاله به توصیف علت و چگونگی حرکت به ‌سوی سبک جدید مدیریتی در جهان امروز خواهد پرداخت.

در تعریف مدیریت، معمولاً اولین فکر این است که مدیر نقشی را اشغال می‌کند و اختیار گروهی از افراد در دست اوست. در حالی ‌که در مورد کارکنان دانشی که قادر به مدیریت خود هستند، مدیریت فرایندی است که هر کسی می‌تواند درگیر آن باشد. به ‌این ‌ترتیب، هنگامی‌که مدیریت را یک نقش تعریف می‌کنیم، آن را تنها به مدیران محدود می‌کنیم. چنین تعریفی نه‌تنها محدودکننده است، بلکه در مسیر کنونی تغییر تعاریف کار و مسئولیت، دیگر کاربردی ندارد.

سازمان‌های عصر صنعتی، سلسله‌مراتبی رسمی داشتند و نقش‌های خاصی را به کارکنان واگذار می‌کردند. تمرکز بر نقش، تمامی قدرت را در دستان مدیرانی قرار می‌داد که با برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی و کنترل، فعالیت کارکنان را اداره می‌کردند. این اساساً همان چیزی است که مدیریت را به کارکردی بالا به پایین و محصور تبدیل می‌کند.

امروزه ما درباره «مدیریت رئیستان» و داشتن «روابط با شرکای استراتژیک، تأمین‌کنندگان و مشتریان» صحبت می‌کنیم. حال اگر شرکا بتوانند روابطشان با یکدیگر را مدیریت کنند، آنگاه مدیریت دیگر نمی‌تواند فعالیتی یک‌طرفه و کنترل‌کننده باشد و اگر شما بتوانید رئیس خود را مدیریت کنید، دیگر مدیریت به استفاده از اختیارات برای کنترل کارکنان زیردست محدود نخواهد شد.

جهت دسترسی به متن کامل مقاله بر روی دکمه زیر کلیک نمایید.